زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

ولادت امام علی(ع)

  سلام دخترکم امروز 13 رجب روز میلاد مولود کعبه مولامون امام علی(ع) هستش این روز بزرگ رو بهت تبریک میگم عزیز دلم دیشب رفتیم مسجد صاحب الزمان هم جشن بود و هم نور افشانی من که کلی ذوق داشتم کلا از نور افشانی خیلی خوشم میاد ولی شما اولش خیلی ترسیدی و گریه میکردی تا بغلت کردم و ارومت کردم بعد دیگه برات عادی شد اینم سه تا عکس یادگاری از دیشب       اینجا هم با دست نشون میدادی که خانومه رو پیشونیت پرچم کشیده     عروسکم خیلی دوستت دارم     ...
22 فروردين 1396

عیدی که گذشت

سلام دخترم عید امسال هم گذشت و شما سومین عید نوروز زندگیت رو پشت سرگذاشتی این خونه بابا بزرگ لحظه سال تحویل   6 فروردین لحظه ورود به خونه بعد دو ماه   7فروردین   9فروردین 10 فروردین بابا بزرگ و مادرجون و عمه هما اومدن کرمان خونمون تا 14 فروردین 12 فروردین آبشار راین   امام زاده سید علی(ع) سیزده بدر هم رفتیم جنگل قائم کلی هم خوش گذشت ولی عکسی ندارم از اون روز 20فروردین جلوی هتل پارس کرمان       امان از دست تو...!!!!!!!!!!!یعی نشد یه دفعه درست واستی برای عکس   ...
15 فروردين 1396

عیدت مبارک

  سلام عزیز تر از جونم   دختر قشنگم امروز 30 اسفند و آخرین روز سال نود و پنجه خداروشکر برامون سال خوبی بود شما اول امسال از شیر گرفته شدی و تو آبان هم از پوشک ... بهمن که که داداشیت دنیا اومد خلاصه سال پربرکتی بود برامون   فردا اول فروردین 96 میشه ، یه سال جدید و سومین بهار زندگیت   امیدوارم خوب و خوش باشی و سال جدید هم مثل امسال سال پر باری باشه ، همه به حاجتشون برسن   من باید برم عزیزم خدا پشت و پناهت   ...
30 اسفند 1395

یه نی نی جدید

سلام دخترم   اومدم با یه خبر   9 بهمن یعنی حدود دو هفته پیش دختر عموت هم به دنیا اومد... و بابایی برای اولین بار عمو شد اسمش فاطمه است و عکسش رو هم سر فرصت برات میزارم   بخشید دیر اومدم چون اصلا وضعیتم طوری نیست که بتونم زیاد بیام و برای دختر نازم بنویسم   فعلا خدانگهدارت   ...
24 بهمن 1395

30ماهگیت مبارک

سلام عروسک 2 سال و نیمه من دختر قشنگم عمر مثل باد میگذره و شما شدی 30 ماهه هرماه شیرین تر و فهمیده تر میشی ماشاء الله این یه ماه یه مقداری برام مشکل گذشت ... دردام زیاد و زیادتر شده تا حدی که دو شب بیمارستان بستری شدم و مادرجون مجبور شدن بیان پیشمون ...شما هم ناچارا" صبح ها پیش خاله هاجر و خاله زینب بودی و شبا پیش بابایی...بنده خدا باباجون هم موقع امتحاناش بود و دیگه شرمنده همه شدم حسااااابی صبح جمعه هم با مادرجون و بابایی میریم بیرجند ...(اگرچه که اصلا دوست ندارم برم)ولی به اصرار بابایی میرم دیگه امیدوارم همه چی بر وفق مرادمون باشه و این دو ماه هم به خوبی تموم شه و تا بعد عید برگردیم خونمون راستی برای مامانی هم دعا ک...
28 دی 1395